بازگشت سردار آزمون به تیم ملی و دعوت مجدد او برای فیفادی پیش رو، مهمترین خبر در عرصه ملی فوتبال ایران است. این بازگشت خبری خوش برای فوتبالدوستان است چرا که سردار آزمون، رکورددار گلزنی ملی پس از علی دایی، در یک سال اخیر در شباب الاهلی عملکرد درخشانی داشته و آمادهترین بازیکن برای تیم ملی محسوب میشود.
با این حال، همانقدر که بازگشت سردار به تیم ملی مورد استقبال است، هیچ تردیدی نیست که این تصمیم فراتر از مسائل فنی و ورزشی گرفته شده است. مشابه حذف او از تیم ملی پیش از جام جهانی که ربطی به کادر فنی و فدراسیون نداشت، این بار نیز بازگشت او به تیم ملی تحت تاثیر جنگ قدرتهای سیاسی بوده است.
ابهامها و سوالات بزرگ درباره بازگشت سردار
پس از جام جهانی، تیمهای ملی معمولاً به جوانگرایی روی میآورند تا نسل جدیدی برای چهار سال بعد آماده کنند، اما بازگشت سردار آزمون که ۱۲ سال پیش نخستین بار به تیم ملی دعوت شد و ۱۱ سال قبل در جام ملتهای ۲۰۱۵ ستاره تیم بود، با این روند همخوانی ندارد. حفظ اسکلت تیم ملی پیر که در دو جام جهانی اخیر آسیبپذیر بوده، تنها با هدف کسب عنوان قهرمانی در جام ملتهای آسیا توجیه میشود؛ هدفی که فدراسیون فوتبال برای تمدید قرارداد امیر قلعهنویی تا جام جهانی ۲۰۳۰ تعیین کرده است.
در این میان، معاون رئیسجمهور یکی از پیگیرترین افراد در بازگرداندن سردار بود و حتی در سفر به استان گلستان با خانواده او دیدار و قول حل مشکلات را داده است. اما جنگ قدرت سیاسی پیش از جام جهانی باعث شد سردار از تیم ملی کنار گذاشته شود و حالا با پیروزی جناح رقیب، به تیم بازگشته است.
این سوال مطرح است که آیا بهتر نبود منافع ملی فوتبال در این جنگ قدرت لحاظ میشد و سردار پیش از جام جهانی بازمیگشت تا تیم ملی در بهترین شرایط به مسابقات جهانی میرفت؟ همچنین، با توجه به عملکرد تیم ملی و گلزنیهای اخیر سردار، شانس حضور او و سایر ملیپوشان فعلی در جام جهانی ۲۰۳۰ چقدر است؟ اگر تیم ملی در جام ملتها دوباره به فینال نرسد، آیا بهتر نیست فرصت به جوانان داده شود تا در چهار سال آینده با تجربه کافی به تیم ملی کمک کنند؟




